از بیراهه تا ... سراب
گفته باشم
که در کوچه های آب نپاشیده
هرگز
صدای هیچ پایی نخواهد پیچید
حواسمان باشد
که در محله های عمودی
همسایه های بالا دست
هنوز خرده شیشه های عقده را
روی سر همدیگر می تکانند
یادمان نرود
که در حوالی همین دیروزو امروز
بزدلان به بن بست گریخته
چگونه از دیوار مماشات بالا رفتند !
... و افسوس
که مترسکهای درفش بر دوش
در اقتدابه کاوه ی آهن فروش
از بیراهه تا ... سراب را !
همچنان امیدوارانه !
در جا می زنند
تردید نکنیم
که این ابرهای بی باران
جز حائلی
میان دریاهای بی بخار
وخورشید تابان نیستند .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:3 توسط رضا علیمهر
|
یکی