و من از جانب شهر پریا می آیم
مملو از رازقی و اطلسیا می آیم
عازم زندگیم / نقطه سر سطر / نشد
باز می گردم واز بچه گیا می آیم
کوچه راآب نپاشید / خودم بارانم
از تبارتر بارنده گیا می آیم
فاتحان/ نو بت بازی به سیه مهره دهند!
من خودم از پس بازنده گیا می آیم
عشق را گر بنویسند با حرف الف
همه قافیه را آشقیا می آیم
کهنه پیراهنی از یوسف مصری دارم
مثل زهوار زدر رفته گیا می آیم
شعر نو می شوم از فیض غزل های کهن
با همه تازه گی از کهنه گیا می آیم
یکی