سبق سبق گل باران چکید ایوان را
خبر زسوگ شقایق رسید گلدان را
حریر سبز در اندام یک ورق پیچید
ورق ورق چو نسیمی سرشت طو فا ن را
دو چشم می زده پوسید در خرفت رسن
ستاره بارقه زد لحظه ای شبستان را
لطافت از سر انگشت ماه میبارید
شبی که برکه شکست/مرز پاک ایمان را
غروب مردن خورشید توی دریا ها ا ست
نمی شود که بفهمند ماهیان آن را
طلوع.../حادثه روز های تکراری
بسوز سردی اندوه یک بیابان را
میان ...ف . ا .ص . ل . ه . ه . ا.. یک بهار می میرد
شکوفه می برد از یاد عهد و پیمان را
چه وصله های عجیبی به ماه می دوزند
بجرم رقص هوس می کشند انسان را
سوار واژه پرواز دیدمت در اوج
شکسته بال پریدی مسیر طوفان را
که از سلاله ایوان شقایقی کوچید
و بغض سبز گلو بر دمید گلدان را
_____________________
سروده ای مشترک از:
رضاعلیمهرو ن . صفا ـ مهر ماه 87